![]() |
![]() |
|
|
تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 1:19 توسط حامد |
|
|
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر می زند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:27 توسط حامد |
|
|
در این بست ظلمانی رهایی را چه میدانی
فرار از خود به سوی غم یا که از غم گریزانی
مهربانی را از کودکی آموختم که آبنباتش را به دریاچه نمک ریخت تا شیرین شود (شما انتخاب کنید فرد صالح را!!!) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 19:21 توسط حامد |
|
|
دوست دارم وقتی میگی چشاتو ببند ، وقتی که باز میکنم یه بغل گل شبو ببینم که از پشتش صورتت قشنگت که پراز مهربونیه رو ببینم. دوست دارم وقتی شبها باد بوی موهاتو میاره توی خواب ببینمت که داری منو صدا میکنی. کاش میتونستم همه مهربونیهارو باهاشون یه موشک کاغذی درست میکردم و میدادمش دست باد تا وقتی میومد موهاتو پریشون کنه ، واست بیاره.
این روزها همش فکر میکنم که آخرهای کارمه ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 2:30 توسط حامد |
|
|
این شعر را برای مانیا جان که خیلی کمکم کرد مینویسم امیدوارم خوشش بیاد
مدیریت{بی تو انگار دلم کسی را گم کرده است} هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی، به دنبال کسی باش که نتونی بی اون زندگی کنی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 17:41 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|