تبليغاتX
تنهاترین تنها

تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟


شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم.


تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو


بسان قايق، سرگشته، روي گردابم!


تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟


تو را كدام خدا؟


تو از كدام جهان؟


تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟


تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟


تو از كدام سبو؟


من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!


چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!


مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه!


كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟


كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند،


به رقص مي آيند،


سرود ميخوانند!


چه آرزوي محالي است زيستن با تو


مرا همين بگذارند يك سخن با تو:


به من بگو كه مرا از دهان شير بگير!


به من بگو كه برو در دهان شير بمير!


بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!


ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟


ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند


هر آنچه خواهي از من بخواه، صبر مخواه.


كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست!


تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه


تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست.


همه وجود تو مهر است و جان من محروم


چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 1:19  توسط حامد | 
در خواب ناز بودم شبی           دیدم کسی در میزند

در را گشودم روی او                دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا                 از غم بیاموزید وفا

غم با آن همه بیگانگی           هر شب به من سر می زند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:27  توسط حامد | 
در این بست ظلمانی              رهایی را چه میدانی

فرار از خود به سوی غم        یا که از غم گریزانی

 

مهربانی را از کودکی آموختم که آبنباتش را به دریاچه نمک ریخت تا شیرین شود

                                                          (شما انتخاب کنید فرد صالح را!!!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 19:21  توسط حامد | 
دوست دارم وقتی میگی چشاتو ببند ، وقتی که باز میکنم یه بغل گل شبو ببینم که از پشتش صورتت قشنگت که پراز مهربونیه رو ببینم. دوست دارم وقتی شبها باد بوی موهاتو میاره توی خواب ببینمت که داری منو صدا میکنی. کاش میتونستم همه مهربونیهارو باهاشون یه موشک کاغذی درست میکردم و میدادمش دست باد تا وقتی میومد موهاتو پریشون کنه ، واست بیاره.

این روزها همش فکر میکنم که آخرهای کارمه ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 2:30  توسط حامد | 
این شعر را برای مانیا جان که خیلی کمکم کرد مینویسم امیدوارم خوشش بیاد

مدیریت{بی تو انگار دلم کسی را گم کرده است}

هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی، به دنبال کسی باش که نتونی بی اون زندگی کنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 17:41  توسط حامد |