![]() |
![]() |
|
|
وقتی می شی نیاز من اگه نباشی پیش من
بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو
دارم برات شعر می خونم شاید بیادت بمونم
دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 20:3 توسط حامد |
|
|
حالا که نیستم و کسی غم نمی خورد
روءیای من به درد خودم هم نمی خورد روءیای نیمه کاره ی بی اعتبار من پونز شده به بستره ی میز کار من اصلا ولش کن اینهمه قاب شکسته را این عکس های نیمه خراب شکسته را این دفتری که حادثه اش یک ورق نبود یک استکان نیمه تمام عرق نبود این مرد خسته ، دمدمی و هوچی و غشی ست آواز او ترانه ی حوض و اشی مشی ست شب، کافه، مرد، حادثه ایجاد می شود یک زن که عضو جامعه ای شاد می شود یک زن که سالهاست گلویش گرفته است هی زن دوباره خط اتویش که رفته است!! ـ پیراهنم ـ برای چه اینقدر لک لکی ست روءیای نیمه کاره ی من سرد و برفکی ست احمق نشو بگیر... دوتا کام آخر است آقا اجازه اینکه نوشتید مادر است؟ آقا اجازه مادر ما... ـ گنگ می شوم ـ از لابلای دفتر ما... ـ گنگ می شوم ـ گم شد بروی تخته سیاه شما نشست آقا اجازه مادر ما... ـ کام آخر است ـ تا نشئه می شوم به خودم فحش می دهم تا نشئه می شوم به تو هم فحش می دهم حالا دو بیت مانده که پایان بگیرد و ... چیزی شبیه حادثه ای جان بگیرد و ... فنجان لب پریده، کمی خون کنار من تیغی شکسته روی رگ بیقرار من... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 13:7 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|