تبليغاتX
تنهاترین تنها

وقتی می شی نیاز من اگه نباشی پیش من


اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو

 

بازم که بی قرارمو دلواپس  نگاه تو

 


تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

 


اگه شدم عاشق تو نذار که بی تاب بمونم

 


لالایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم

 

دارم برات شعر می خونم شاید بیادت بمونم


فقط یه چیز ازت می خوام تا ابد پیشت بمونم

 

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

 


واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 20:3  توسط حامد | 
حالا که نیستم و کسی غم نمی خورد

روءیای من به درد خودم هم نمی خورد

روءیای نیمه کاره ی بی اعتبار من

پونز شده به بستره ی میز کار من

اصلا ولش کن اینهمه قاب شکسته را

این عکس های نیمه خراب شکسته را

این دفتری که حادثه اش یک ورق نبود

یک استکان نیمه تمام عرق نبود

این مرد خسته ، دمدمی و هوچی و غشی ست

آواز او ترانه ی حوض و اشی مشی ست

شب، کافه، مرد، حادثه ایجاد می شود

یک زن که عضو جامعه ای شاد می شود

یک زن که سالهاست گلویش گرفته است

هی زن دوباره خط اتویش که رفته است!!

ـ پیراهنم ـ برای چه اینقدر لک لکی ست

روءیای نیمه کاره ی من سرد و برفکی ست

احمق نشو بگیر... دوتا کام آخر است

آقا اجازه اینکه نوشتید مادر است؟

آقا اجازه مادر ما... ـ گنگ می شوم ـ

از لابلای دفتر ما... ـ گنگ می شوم ـ

گم شد بروی تخته سیاه شما نشست

آقا اجازه مادر ما... ـ کام آخر است ـ

تا نشئه می شوم به خودم فحش می دهم

تا نشئه می شوم به تو هم فحش می دهم

حالا دو بیت مانده که پایان بگیرد و ...

چیزی شبیه حادثه ای جان بگیرد و ...

فنجان لب پریده، کمی خون کنار من

تیغی شکسته روی رگ بیقرار من... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 13:7  توسط حامد |