![]() |
![]() |
|
|
چقدر جای تو خالی است کجاست لحظه ی دیدار ؟ میان بغض ، سکوتی زجنس فریاد بیا ، که دیده ی تو را ، آرزوی دیدار است تو از قبیله ی نوری ،من از تبار صبوری تو از سلاله ی عشقی ،من از دیار نیاز من از نگاه مانده به در خسته ام ، عزیز رویایی تویی نشسته ای به ادینه ام ،بگو که میآیی اگر نگاه منتظرم را ،گواه میخواهی اگر شکسته دلی را ،بهانه میدانی اگر سکوت غریبانه ، ایت عشق است اگر که صبر ، صبر ،صبر ،بهای دیدار است به جان غنچه ی نرگس تو را خریدارم نشانده مهر تو بر دل ،به شوق دیدارم من عاشقانه تو را ، در نماز میخوانم شکوه نام تو را خوانده ،باز میخوانم هزار پنجره از این نگاه ، لبریز است بگو ، بگو که وقت طلوع ستاره ، نزدیک است نشانده مهر تو بر دل ،خروش نام تو بر لب نفس زیاد تو ،بوی تو را گرفته است اینجا بیا ،که عشق تو میکند در سینه غوغا نبوده تو غایب ،طلوع فردایی تو حاظری و حظورت ، حظور زیبایی امید دیده روشن ، ز دیده پنهانی مرا به مهمانی چشمان خود نمیخوانی ؟ ؟؟ !!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 1:40 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|