![]() |
![]() |
|
|
وقتي كه شب پر از گريه هراس مرگه باد پايئزي تو فكر چيدن يدونه برگه وقتي تو چله سرما تك درختي تنهاست به كدوم اميدي واهي بگه خورشيد پشت ابراست؟ وقتي عاشقي سياه مست با دوچشماي گريون كنج ميخونه ميشينه از غم زمونه داغون فقط اونه كه مي دونه شب سياه وراه درازه اوني كه دلش را برده دنيا شم ميخواد ببازه من همون يه دونه برگم كه رسيده وقت مرگم كي ميدونه شايدم تو بگيري دستاي سردم شايدم درخت پيرم كه تو چنگ باد اسيرم كاشكي تو باشي بهارم ببينم كه جون ميگيرم ببينم عاشقي شادم كه به كام دل رسيده با دو تا چشماي نازت به خود خدا رسيده من ميخوام كه سبز باشم تا دوباره پا بگيرم سراغ تو رو تو ابرا از خود خدا بگيرم اگه تو باشي كنارم ديگه غصه اي ندارم شعرامو واست ميخونم سر رو شونه هات مي زارم من ميدونم با تو بودن واسه من فقط يه روياست ولي روياي قشنگت واسه من تموم دنياست تو همون عزيز نازم تو همه راز و نيازم پا گذاشتي توي قلبم خونتو اينجا ميسازم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 11:43 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|